سفرنامه برزیل ، سفر متفاوت و هیجان انگیز دختر ایرانی

جام جهانی
بازی های ایران در جام جهانی ۲۰۱۸ و همه چیزی که باید بدانید
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۷
سفر به کره جنوبی
راهنمای سفر به کره جنوبی ، کشور چشم بادامی‌های پرکار
خرداد ۱, ۱۳۹۷
سفرنامه به برزیل۲

در وهله اول قصد داریم با معرفی سفرنامه های مختلف ( مثل سفرنامه برزیل )،افراد  ایرانی و ماجراجو را به شما نشان داده و با زندگی روزمره و سفرهای هیجان انگیز و پرفراز و نشیب آنان آشنایتان کنیم.سفرهای طولانی که علاوه بر شادی و تفریح سرشار از دلتنگی و از دست دادن هاست.

سفر کردن جزئی از وجود هر انسانی است که به وسیله آن پا به دنیای دیگری می گذارد، دنیایی که ناشناخته‌ها را می‌شناسد و از خودش یک قهرمان می سازد.گاهی باید رفت و هیچ چیز به اندازه رفتن به انسان درس زندگی نمی دهد. هدی رستمی دختری باهوش و ماجراجو که با سن کم سفر کردن را شروع کرد و تاکنون به قاره‌های بزرگی سفر کرده و رسالت خود را یافته است. سفر برزیل هدی یکی از زیباترین سفرهایی بوده که در خصوص آن متن و عکس های زیادی نشر داده است.سفر به برزیل را در این پست از زبان هدی بخوانید.

سفرنامه برزیل ، سفر متفاوت و هیجان انگیز دختر ایرانی

 

پیش به سوی برزیل

سفرنامه برزیل-توریست اپ (۲)

پنجره ی این خونه‌ی بیست و سه متری در طبقه چهاردهم خیابونی در مرکز شهر سائوپائولو که معروفه به خیابون یهودیان شهر، اولین تصویر من از برزیله. تا قبل رسیدن به این پنجره، تو خستگی ساعت ها پرواز و دل‌پیچه بعدش تو تاکسی که راننده ش ساعت شش صبح رادیو به زبان پرتغالی گوش میداد و من دست بر شکم با احساس تب، ولو شده رو صندلی عقب یه رنو مگان نقره ای گذشت.

مارکو در رو برام باز میکنه و همونجور که توقع ش رو داشتم برای سلام، صورتش رو از سمت چپ به صورت من میزنه شبیه بوس سریع رو گونه، و بعد در رو تا انتها باز میکنه تا بتونم با کوله وارد شم.

کمی قبل‌تر، جلوی در آسانسور زن همسایه به برزیلی چیزی بهم گفت و وقتی لبخند با خجالت من که چیزی نفهمیدم رو دید با خنده گفت نو آنگله که یعنی انگلیسی بلد نیستم و همین جمله رو راننده هم بهم گفته بود.حالا مارکو روبروی من نشسته و قهوه به دست با لهجه ایتالیایی بهم میگه که انگلیسی رو تو ایتالیا یاد گرفته. دوست دخترش لبنانی بوده و تنها راه ارتباطیش این بوده هر دو زبون مشترکی مثل انگلیسی یاد بگیرن.بعد با دست به پنجره اشاره میکنه و میپرسه ویو چطوره؟ و بعد با هیجان میگه ” من به دنیا اومده همین محله ام با اینکه ما یهودی نیستیم. هر جای دنیا هم برم سائوپائولو برام قشنگترین و در عین حال زشت ترین شهر دنیاست که نمیتونم ولش کنم! شبیه یه رابطه ی مریض اما اعتیاد آور!”

کنار پنجره میرم. پایین ساختمون استخر بزرگی در حال گرم شدن با آفتاب سی درجه‌ی اینجاست در حالی که من از وسط برف و بوران با سیزده ساعت پرواز به این هوا رسیدم. ساختمون های روبرو هر کدوم یه شکل و رنگن و در انتها همه چی به سبزی درخت های شهر تموم میشه. عقب میرم که از پنجره یه عکس به یادگار بگیرم. مارکو میگه چرا از جلوتر عکس نمیگیری که شهر خوب مشخص شه؟ لبخند میزنم و جواب نمیدم اما تو دلم میگم بذار خاطرات و تصویر و داستان من از شهر و آدمهاش، تصویری از چشم خودم باشه!

سفرنامه برزیل ، سفر متفاوت و هیجان انگیز دختر ایرانی

 

از سائوپائولو تا ریو

سفرنامه برزیل-توریست اپ (۳)

دیروز عصر یه بلیط اتوبوس از شهر سائوپائولو گرفتم به سمت شهر ریودوژانیرو، به قیمت نود رئال برزیلی (حدود صدهزار تومن) . قرار بود راس ساعت چهار اتوبوس حرکت کنه و من هم یک ساعت قبل حرکت با اینکه ایستگاه خیلی نزدیک بود راه افتادم. اما خیلی راحت با کوله روی دوش و بلیط در دست سوار قطار اشتباه شدم و همین، من رو نیم ساعت عقب انداخت. تازه بعد از رسیدن به ایستگاه متوجه عظیم بودن ایستگاه شدم و عرق ریزان با کوله رو دوش سعی میکردم با دویدن به این طرف و اون طرف یه انگلیسی زبان پیدا کنم، دنبال اتوبوسم بگردم و همزمان حواسم به وسایلم و دزدی باشه.

ساعت ایستگاه که چهار رو نشون داد و من هنوز به مقصد نرسیده بودم، دست از تلاش با عجله برداشتم و خیلی و با این فکر که “خب پیش میاد و فوقش یه بلیط دیگه میگیری” دنبال شرکت گشتم و بعد بیست دقیقه در کورترین نقطه ایستگاه پیدا شدن و دختر مسئول هم خیلی آروم گفت “بالاخره اومدی خب برو پایین منتظرتن!”

ساعت پنج ،اتوبوس نیمه خالی و قدیمی (هنوز اتوبوسهایی هستن که روکش سفید با علامت سیگار ممنوع دارن! بالاخره حرکت کرد و همه دوازده نفر سرنشین و راننده تو راه اومدن و چند کلمه انگلیسی که بلد بودن رو با من مرور کردن.

شش ساعت راه اتوبوس تو جاده های سبز و شهر و شهرک های رنگی زود گذشت. وسط راه هم یه جا اتوبوس نگه نداشت و مردم رفتن گوشت کبابی و جیگر رو ذغال بین راهی سفارش دادن!

من هم تمام راه روی دو صندلی دراز کشیدم و کتاب خوندم و به این فکر کردم که حتا از اتوبوس قدیمی با بوی بد و این راه طولانی پر پیچ و خم و تنهایی لذت میبرم و همه چیز  این  سفر می ارزه. از زیبایی های شهر و خستگی ها و عرق ریختن هاش. از استرس اتفاقات احتمالی تا داستان زندگی آدمها و دیدن بقیه مسافرها.

با رسیدن به ریو، غرق در همین افکار و خستگی راه و به زحمت ، هاستلی که رزرو کرده بودم رو پیدا کردم. تختم رو پیدا کردم و تا اومدم بخوابم سه هم اتاقی ام با من سر صحبت رو باز کردن و بعد من و متقاعد کردن که تمام شب تا صبح ما در خیابونهای شلوغ و پر از رقص و موسیقی شهر بگذره، که باید جداگونه ازش بگم!

سفرنامه برزیل ، سفر متفاوت و هیجان انگیز دختر ایرانی

 

دزد ناشی و هدی خبره

سفرنامه برزیل-توریست اپ (۴)

نمیدونم اول، داستان این پله ها رو بگم یا داستان خودم. از اینکه این پله ها و این منطقه در ریو ساخته دست هنرمندیه که تقریبا همه عمرش رو پای ساختن اینجا گذاشته و کم‌کم موزاییک و کاشی ها رو کنار هم چیده و به هنرمندان زیادی تو دنیا نامه نوشته که برای تکمیل کارش براش یه قطعه کار از کشورشون بفرستن و با گذشت زمان آنقدر کارها زیاد شده که حالا صدها پله و یه محله رو پر کرده.

یا بگم که وسط شلوغی روز و بین جمعیت زیادی که رو پله ها در حال بازدید بودن، درست موقعی که من این عکس رو گرفتم، یکی شروع کرد به کشیدن گوشیم و من چهره نوجوون پونزده شونزده ساله ای رو دیدم که یه چاقوی بزرگ جلوم گرفته و یکی سمت مردم اسلحه ای رو گرفته. مردم جیغ میکشن و فرار میکنن به سمت پایین پله ها و پسر داد میزنه “تله‌فونه” و من میفهمم باید گوشیم رو بدم!

پسرها فرار میکنن و من شوکه آهسته، با پای لرزون از پله ها پایین میرم. دو نفر همراهم جوری فرار کردن که در دورترین نقطه میبینمشون.

پلیس میدوه بالا و پسری با یه کوله و گوشی و چاقو پایین میاد و پلیس بهش ایست میده تا اینکه میفهمه این کسی بوده که این وسط پهلون بازیش گرفته و با پسرای اسلحه به دست درگیر شده!

پلیس گوشی با صفحه شکسته رو بهم پس میده و میگه تا حالا اینجا، وسط روز و تو شلوغی همچین چیزی ندیده و چه دزدهای ناشی ای! بعد هم روی شونم میزنه و به همراهام میگه برین دو تا آبجو بخورین یادش بره!! –

یک ربع بعد، پایین پله ها یکی از همراه ها فیلم میگیره و یکیشون تعریف میکنه چی شد ؟ میگن هم بدشانسی که بین این همه آدم با کیف و دوربین و گوشی، اینا سراغ من اومدن که برای چند لحظه گوشیم رو از کیف کمری مخفیم در آوردم، و هم خوش‌شانس که ترسیدن و گوشی رو پرت کردن. منم به این فکر میکنم چقدر همه عکسهام و خاطراتم میپرید با رفتن گوشیم! به پله ها نگاه میکنم که همه چی به حالت عادی برگشته و توریست ها رد میشن و از خودشون و دیوارها عکس میگیرن!

سفرنامه برزیل ، سفر متفاوت و هیجان انگیز دختر ایرانی

 

شروع دوباره هدی و پیدا کردن انسان های خوب

سفرنامه برزیل-توریست اپ (۵)

عکس سوم تو آینه دستشویی هاستله که یه صدا تو مغزم میگه” همه بهت از وضعیت دزدی و اخاذی برزیل گفته بودن و تو هم توقعش رو داشتی. ماجراجویی همین ها رو داره و همه اینا بزرگتر و قوی ترت میکنه” و یه صدای دیگه تو مغزم فقط ترسیده و ساکته!

بیرون میرم. مهمونهای هاستل دورم جمع میشن و بغلم میکنن. یکیشون میگه “بریم‌ناهار، من مهمونت میکنم. فقط دیگه گوشی نیار. هیچی نیار. هیچکی هیچی نیاره! بری برسیم به بقیه هیجان شهر ” و باهم بیرون میزنیم. شهر درست مثل چند ساعت پیشه. شلوغ و رنگی و دیوانه.

سفرنامه برزیل | سفر به برزیل | خاطرات سفرنامه برزیل | هدی رستمی | گردشگری


مقالات مرتبط

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *